آيلين،مونسو همدم تنهايي هاي مامان
دختر نازنينم عشق مامان هر روز خدارو به خاطر هديه دادن شما شكر ميكنم مخصوصا يكشنبه شبا كه بابايي پيشمون نيست و مامانو دختر باهم ميمونيم و شما با شيرين زبونيات و ماماني گفتنات تنهايي منو پر ميكني با امشب 3شب كه تنها مونديم امشب تنهايي خيلي برام سخت بود شمام از سر شب خوابت ميومد بزور بيدارت نگه داشتم برخلاف شباي قبل
دروغ نگم يكم خوف داشتم به كسي نگيا
امروز خيلي دلتنگ بابايي شده بودي و از صبح با باباجي گفتن از خواب بيدار شدي و همش نق نق ميكردي و با هيچ چيزي آروم نميشدي تا اينكه رفتيم باهم آرايشگاه يكم حالو هوات عوض شد يه كوچوام موهاتو كوتاه كرد سميرا جون مباركت باشه دخملم.
راستي عسل مامان بالاخره امام رضا مارو طلبيد انشاا... پنجشنبه با بابابزرگ جون مامان بزرگ جون علي دايي جون و محمد عزيز خاله راهي مشهد ميشيم مشهدي خانوم آينده
اميدوارم بهمون خيلي خوش بگذره و همكاري لازمو با ما داشته باشي دختر خوبم


آيلين،مونسو همدم تنهايي هاي مامان 
