كودك درايور .....
آيلين جونم ســــــــــــــــــــــــــــــلام فرداي اون روزي كه از كرج برگشتيم شما خيلي بيقراري ميكردي دلت مثل مامانت هواي كرجو كرده بود دلت دلتنگ نگاههاي گرمو آغوش گرم اونارو كرده بود خلاصه بابايي با اينكه كارهاي عقب افتاده ي زيادي داشت گفت بريم بيرون يه دوري بزنيمو يكم خريد كنيم تا بابايي از ماشين زد بيرون ديدم خيلي كلافه اي از اينكه ماشين وايساده گذاشتمت پشت فرمون .... فكر كنم اينجا داري دنبال مسافر ميگردي حتما اينجام داري سر كرايه چونه ميزني با تعجب به مردم نگاه ميكردي يه مرديو نشون دادم بهت گفتم بابابزرگ با تعجب گفتي باب پو تعجب كرده بودي كه اون بابابزرگه يه...
نویسنده :
مامان آيلين
18:25







