آيلينآيلين، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 3 روز سن داره

آيلين فندوق مامان و بابا

10 تیر

آیلین نفس مامان دیروز بردیمت دکتر تغذیه خانم دکتر فوق تخصص گوارش برات یه مدل شیر با یه روغن و دو تا دارو تجویز کرد شیرو همه جا نداشت تا امشب دایی علی از همون داروخونه که دکتر گفته بود گرفت قیمت داروها رو دایی گفت اینجوری شدم ٤٥٠هزار تومن فقط ٣٧٠تومن شیرت شده بود هنوز نیومده ببینم چه شیریههههههههههههه با این قیمت به امید اینکه با خوردن اینها اشتهات باز بشه 2روزم هست که دیگه سرلاکو با گریه و نق میخوری منو بابایی حاضریم کل زندگیمونو بدیم تا تو همیشه سالم باشی عشق مامانو بابا ...
11 تير 1392

8 تیر

دختر قشنگم امروز همراه خاله مریم جون و فاطمه نفس خاله رفتیم دکتر برای چکاپ شما خداروشکر تلاش 10روزم نتیجه داد و بعد از 2 ماه 400 گرم اضافه کردی قدتم شده 64 عشق مامان نمی دونی چقدر خوشحال شدیم امید زندگی مامان سرلاکی که دایی رضا برات خریده بود همونطوری که خودش گفته بود گوشت شده به جونتتتتتتتتتتتت فردام برات وقت دکتر تغذیه گرفتم مامانیم تا رو برنامه بریم جلو به امید اینکه همیشه سلامت باشی عشقممممممممم ...
8 تير 1392

خاطرات بارداري .....

امروز فهميدم مامان شدم           91.2.2 دقيقا ساعت 16:40 منو بابايي فهميديم كه بعد از 3ماه دعا به درگاه خداي بزرگ،امروز دعامون مستجاب شدو منو بابايي پدرو مادر شديم وقتي فهميدم تو تو وجودمي تمام بدنم به لرزه افتادحس خيلي تازه اي بود اميدوارم مادر خوبي برات باشم نفسم....                                                      &...
8 تير 1392

سرسری کردن آیلینی

یادم رفت برات بنویسم عزیزم یه 1ماهی هست گیلدان گیلدانو یاد گرفتی تا بهت میگیم گیلدان گیلدان سرتو به طرف چپو راست تکون میدیمخصوصا تا بابابزرگ رو میبینی و 10روز پیش یاد گرفتی مامانو ناز کنی دوست داشتنی مامان ...
6 تير 1392

کشف کردن پاهای نازت....... 92.3.11

نفس جونم امروز داشتم تلفنی با خاله مریم حرف میزدم دیدم یهو پاهاتو گرفتی تو دستات این کارو برای اولین بار میکردی ساعت دقیق 1:50دقیقه ظهر بود خیلی خوشحال شدم قلقلی مامان ولی هنوز غلت نمیزنی   ...
5 تير 1392

کشف کردن دست چپ ..... 91.12.14

آیلینم امروز دست چپتو کشف کردی انگشت اشاره و شصتتو میچسبونی به هم میاری بالا بعد چشماتو چپ می کنی بهشون نگاه میکنی خیلی بانمک میشی دختر زیبای امروز 82 روزت شده هر روز دوست داشتنی تر از روز قبلی .......   ...
5 تير 1392

2 تیر

امروز درست یه هفتست که منو تو اومدیم کرج خونه مامان بزرگینا دوتر خانم وقتی اومدیم اینجا همه گفتن چرا آیلین لاغر شده حتما برای غذا خوردنش وقت نمی ذاری من خیلی ناراحت شدم بهشون گفتم که سر غذا خوردنت چه برنامه ای داریم باورشون نمی شد تا خودشون دیدنو تعجب کردن . دیشب دایی رضا برات سرلاک خرید گفت ایشالا دخترمون غذایی رو که داییش براش خریده رو می خوره و همین شد دیشب با چه اشتهایی سرلاکتو خوردی همه بالاسرت جمع شده بودنو خیلی خوشحال شدن منم زود زنگ زدم به بابایی گفتم بهش که سرلاکتو خوردی دختر گلم به امید اینکه غذایی رو که من با عشق برات درست می کنم رو هم با اشتها بخوری دخترم ...
2 تير 1392