سفرنامه آيلين در كرج .......
سادات خانم مامان پونزدهمين روز ماه رمضون رفتيم كرج تا عيد فطر بمونيم اونجا پيش خودم فكر مي كردم حتما وارد كرج شيم غريبي كني باهاشون وقتي رسيديم بابابزرگ دم در بود داشت گلارو آب مي داد از ديدن ما خيلي خوشحال شد من فقط نگران برخورد سوگولي بودم تا بابابزرگ رو ديدي يه جوري عاشقانه نگاش كردي كه بياوو ببين زود رفتي بغل بابابزرگ جوني من خيلي تعجب كردم كه فراموششون نكرده بودي عشق مامان. براي افطار دعوت بوديم تهران خونه ي خاله امينه كه ميشه خاله من ولي خسته بوديم نرفتيم ما مونديم با علي دايي همه رفتن افطاري فردا خاله مريم اومد ديدنمون نانايي اولش خالرو ديدي گريه كردي خيلي تعجب كردم از برخوردت ولي بعدش باهاش دوست شدي.امرروز افطار دعوت بوديم خو...
نویسنده :
مامان آيلين
15:13







